مطلب ارسالی ازمدیر

تماس با ما

اسپانسر سایت

ورود کاربران

عضويت سريع

    نام کاربری :
    رمز عبور :
    موبایل :
    ایمیل :
    نام اصلی :

آمار

    آمار مطالب آمار مطالب
    کل مطالب کل مطالب : 59
    کل نظرات کل نظرات : 129
    آمار کاربران آمار کاربران
    افراد آنلاین افراد آنلاین : 0
    تعداد اعضا تعداد اعضا : 176

    اطلاعات شما اطلاعات شما
    آی پی آی پی : 216.73.216.125
    مرورگر مرورگر :
    سیستم عامل سیستم عامل :
    تاریخ امروز امروز : شنبه 03 مرداد 1405

آخرین نطرات

    مریم حبیبی - کاش آدرس اینجارم میزاشتید من خیلی دئست دارم برم - دوشنبه 08 دی 1404
    عمران - میخواستم با انجمن تماس برقرار کنم ولی شماره ندارم.
    - دوشنبه 08 دی 1404
    علی - سلام.تلگرام انجمن داره - دوشنبه 08 دی 1404
    رزرو هتل در مشهد - ممنون از سایت خوبتون - دوشنبه 08 دی 1404
    اسماعیلی - خاله ریزه امیدوارم همیشه موفق و پیروز باشی - دوشنبه 08 دی 1404
    سیروس - سلام براعضا ی گروه
    امیدوارم موفق باشید - دوشنبه 08 دی 1404
    بهار - عااااالی بود .. - دوشنبه 08 دی 1404
    محمد - با سلام ببخشید حضور در برنامها هیچ تاثیری نداره برا کوتاه قامتان بگید چکار کردید برا اشتغالشون ؟ بگید چکار کردید برا شهرستانیها؟ غیر از اون آدمهای اعضای انجمن که صودی بردن از تاسیس انجمن صودی داشته برا دیگر کوتاه قامتان؟که خیر
    تبریک میگم به اون عده ای از بچهای تهرانی که دوباره مغازشون داره باز میشه ؟
    میدونم این نظر من کوتاه قامت رو تایید نمیکنی دیگران ببینن ولی من وظیفه خودم دونستم این نظر رو بدم به عنوان کوتاه قامت این کشور - دوشنبه 08 دی 1404
    فرناز - با سلام و خسته نباشید
    بنده در حال انجام پروژه ای تحقیقاتی در ارتباط با طراحی محله ها و فضاهای شهری برای کوتاه قامتان هستم . در ارتباط با این مسئله می خواستم با یکی از مسئولین انجمن صحبتی داشته باشم اما هیچ شماره تماسی موجود نیست توی سایت.حتی شماره روابط عمومی
    اگه لطف کنین شماره تماسی بدین که من یه صحبتی کنم و قرار ملاقاتی ترتیب بدم ممنون می شم - دوشنبه 08 دی 1404
    نعمتیان - درود فراوان ،خسته نباشید ب مدیریت سایت بابت زحمات و اطلاع رسانی های برروزتون، - دوشنبه 08 دی 1404

منو کاربری

ارسال مطلب ویرایش پروفایل پنل کاربری صندوق پیام ارسال پیام پیام های ارسال شده تالار گفتمان خروج

مطلب ارسالی ازمدیر

درود بر شما دوستان خوبم

اگر سوالی یا مشکلی در مورد این وبلاگ دارید در این قسمت مطرح کنید من یا هریک از دوستان عضو که بتونند در اولین فرست جواب شما رو میدهیم

با تشکر از شما...

 

 

 

 

 

 

 

 



تاریخ ارسال پست: سه‌شنبه 03 مرداد 1391 ساعت: 14:57
می پسندم نمی پسندم

بخش نظرات این مطلب

این نظر توسط امید داستانگو در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

باران همیشه می بارد !!!

اما مردم ستاره هارا بیشتر دوست دارند,

نامردیست آن همه اشک را به یک چشمک فروخت!؟!


این نظر توسط مرضيه در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

بگذار هر روز رويايي باشد در دست ، عشقي باشد در دل ودليلي باشد براي زندگي .

عشق ، تاج زندگي و سعادت جاوداني است .

این نظر توسط امیدداستانگو در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

آنجا که درخت بید به آب می‌رسد، یک بچه قورباغه و یک کرم همدیگر را دیدند، آن‌ها توی چشم‌های ریز هم نگاه کردند و عاشق هم شدند؛ کرم، رنگین کمان زیبای بچه قورباغه شد و بچه قورباغه، مروارید سیاه و درخشان کرم.



بچه قورباغه گفت: من عاشق سرتا پای تو هستم.

کرم گفت: من هم عاشق سرتا پای تو هستم. قول بده که هیچ وقت تغییر نمی‌کنی.

بچه قورباغه گفت: قول می‌دهم.



ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند؛ او تغییر کرد، درست مثل هوا که تغییر می‌کند.

دفعه‌ی بعد که آنها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه دو تا پا درآورده بود.



کرم گفت: تو زیر قولت زدی!

بچه قورباغه التماس کرد: من را ببخش دست خودم نبود؛ من این پا‌ها را نمی‌خواهم! من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می‌خواهم.

کرم گفت: من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را می‌خواهم؛ قول بده که دیگر تغییر نمیکنی.

بچه قورباغه گفت: قول می دهم.



ولی مثل عوض شدن فصل‌ها، دفعه‌ی بعد که آن‌ها همدیگر را دیدند، بچه قورباغه هم تغییر کرده بود.. دو تا دست درآورده بود.



کرم گریه کرد : این دفعه‌ی دوم است که زیر قولت زدی.

بچه قورباغه التماس کرد: من را ببخش. دست خودم نبود. من این دست‌ها را نمی‌خواهم.

من فقط رنگین کمان زیبای خودم را می‌خواهم.

کرم گفت: و من هم مروارید سیاه و درخشان خودم را.. این دفعه‌ی آخر است که می‌بخشمت.



ولی بچه قورباغه نتوانست سر قولش بماند. او تغییر کرد، درست مثل دنیا که تغییر می‌کند.

دفعه‌ی بعد که آن ها همدیگر را دیدند، او دم نداشت.



کرم گفت: تو سه بار زیر قولت زدی و حالا هم دیگر دل من را شکستی.

بچه قورباغه گفت: ولی تو رنگین کمان زیبای من هستی.

کرم گفت: آره، ولی تو دیگر مروارید سیاه ودرخشان من نیستی. خداحافظ.



کرم از شاخه ی بید بالا رفت و آنقدر به حال خودش گریه کرد تا خوابش برد. یک شب گرم و مهتابی، کرم از خواب بیدار شد..

آسمان عوض شده بود، درخت ها عوض شده بودند، همه چیز عوض شده بود؛ اما علاقه ی او به بچه قورباغه تغییر نکرده بود.

با این که بچه قورباغه زیر قولش زده بود؛ اما او تصمیم گرفت ببخشدش. بال هایش را خشک کرد.. بال بال زد و پایین رفت تا بچه قورباغه را پیدا کند.

آنجا که درخت بید به آب می رسد، یک قورباغه روی یک برگ گل سوسن نشسته بود.



پروانه گفت: بخشید شما مروارید..

ولی قبل از اینکه بتواند بگوید «سیاه و درخشانم را ندیدید؟» قورباغه بالا جهید و او را بلعید و درسته قورتش داد.



و حالا قورباغه آنجا منتظر است.. با شیفتگی به رنگین کمان زیبایش فکر می‌کند و نمی داند که کجا رفته!

این نظر توسط دوست در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

عجب داستان زیبایی عین واقعیتی که تو جامعه ی داره اتفاق میفته

این نظر توسط امیدداستانگو در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

به آفتابگردان گفتن چرا شبا سرتو ميندازي پايين؟

گفت چون ستاره چشمك ميزنه نميخوام به خورشيد خيانت كنم....

این نظر توسط امیدداستانگو در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

میگن درد رو از هر طرف بخونی میشه درد ولی درمان رو از آخر بخونی میشه نامرد،مواظب باش واسه دردت به هر درمانی تن ندی !

این نظر توسط امیدداستانگو در تاریخ دوشنبه 08 دی 1404 و [Comment_Time] دقیقه ارسال شده است

/images/anymous.png

________

_________

____________

گاه ميتوان براى عزيزى چند سطرسكوت يادگاري گذاشت تادر خلوت خود هرچه خواست آن را معنا كند.







آرزویم برایت این است: در میان مردمی که می دوند برای "زنده بودن" ، آرام قدم برداری برای "زندگی کردن"







گاهي براي رسيدن به كسى آنقدر ميدوى كه براي كنار او بودن نفسي نداري







میگن درد رو از هر طرف بخونی میشه درد ولی درمان رو از آخر بخونی میشه نامرد،مواظب باش واسه دردت به هر درمانی تن ندی !







میگن اگه وفاست آخر این جاده هاست ، برس که اینجا مکملی نداره واسه خوبیا ...







نه آنچنان عاشق باش که هیچ چیزی را نبینی و نه آنقدر ببین که هرگز عاشق نشوی







در دلم حس غريبي ست که يک مرغ مهاجر دارد و چه اندوه عجيبي ست که در خلوت دل ياد يک دوست نباشد که تو را غرق تماشا سازد . . .







شايد با هم بودن سخت تکرار شود اما به ياد هم بودن را هر لحظه ميتوان تکرار کرد . . . .







امان از اين بوي پاييزي و آسمان ابري ، که آدم نه خودش ميداند دردش چيست و نه هيچ کس ديگر ، فقط ميداند که هرچه هوا سردتر ميشود ، دلش آغوش گرم ميخواهد .







شجاعت میخواهد وفادار احساسی باشی که میدانی شکست میدهد روزی نفس های دلت را.....







دل ما محکمه ایست که به ما میگوید :

همه را دوست بدار...

به همه خوبی کن...

و اگر بد دیدی...

دل به دریا بسپار...







اسرار دلت را در قبرستان قلب خويش دفن كن زيرا كساني هستند كه با آنها براي خود سرگرمي بسازند







خواهم خنديد حتي اگر دنيا خواهان خنديدن من نباشد







آدمها از اینکه بعد ازمرگ فراموش شوند وحشت دارند چقدر سخته زنده باشی ولی فراموشت کنند







میدونی چرا خدا انیشتین و دکتر حسابی رو قبل از من آفرید. میخواست قبل از طراحی نمونه اصلیش چندتا نمونه آزمایشی بسازه







دعای قبل از خواب من : پروردگارا پشه نیشش بزنه ، برق خونش قطع بشه ، شب خواب ترسناک ببینه اونی که به من اس ام اس شب بخیر نمیفرسته







روزگار اگه اینچنین به من سخت میگیری ، با خبر باش که پژمردن من آسان نیست

گرچه دلگیر تر از دیروزم ، گرچه فردای غم انگیز مرا میخواند لیک باور دارم دل خوشی ها کم نیست ، زندگی باید کرد هر چند زندگی سخت است.







بیچاره سنگی که از دست کودکی به سوی گنجشکی پرتاب می شود....

نمی داند دل کودک را بشکند یا سر گنجشک را.....







جای من کی شناخت تورو ، باید نوشت از نو صدای آب رو...







آگهى هاى ترحيم روزنامه را كه خواندم با خودم گفتم:

چرا هر روز اينقدر دكتر،مهندس ، مدير شركت ، استاد و حاجى فوت ميكنند....

اما وقتى از قيمت چاپ يك آگهى ترحيم در روزنامه مطلع شدم ، فهميدم ، فقرا هميشه بى صدا مى ميرند.







تو زندگی مثل یه طوطی نباش، یه عقاب باش، چرا که طوطی میتونه حرف بزنه ولی نمیتونه تا بلندای آسمان پرواز کنه، ولی یه عقاب ساکته و اراده اینو داره تا آسمان رو لمس کنه





💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران